align=textTop border=0><BR>مثل تو مثل يه کفتر</P>
<P>مثل من مثل يه کودک<BR>مثل من مثل يه شاخه<BR>مثل تو مثل يه پوپک<BR>مثل ابريشم تاريک اين شب راهه ي خاموش<BR>که گر ميگيره از خود سوزي شاداب يک آواز<BR>مثل آينه ي بي نبض اين تالاب زنبق پوش<BR>که تن وا کرده زير بارش رگبار موج انداز<BR>مثل پروانه اي در مشت چه آسون ميشه ما رو کشت<BR><BR>مثل تصوير ماه تلخ تبعيدي<BR>که رو تالاب اين بيراهه افتاده<BR>مثل اين ساکت دلگير آواره<BR>که تن وا کرده رو دلتنگي جاده<BR>ما رو با قطره ي اشکي ميشه لرزوند و ويرون کرد<BR>ما رو با بوسه ي شعري ميشه ترانه بارون کرد<BR>مثل پروانه اي در مشت چه آسون ميشه ما رو کشت<BR><BR>تو اين بيداد پهناور تو اين شب راهه سر تاسر<BR>نه يک دست و نه يک آغوش نه يک دست و نه يک سنگر<BR>پناهي نيست جز آواز رفيقي نيست جز ديوار<BR>کجايي اي چراغ عشق ,منو از سايه ها بردار </P>
+
نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 19:17  توسط ققنوس
|